گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن به رفتن که فکر می کنی اتفاقی می افتد که منصرف می شوی میخواهی بمانی رفتاری می بینی که انگار باید بـــروی این بلاتکلیفی خودش کلــــی جهنـــــــــــــــم است...!
احساس انسان کوچیکی رو دارم که روی بلندی ایستاده. انگار توی طوفان. و احساس میکنه که همیشه هم تصوراتش درست نیست.انگار همه ی چیزهای خوبی رو که تو ذهنش ساخته توی یک ثانیه باد با خودش میبره. میفهمه که گاهی هم اتفاقاتی میفته که بر خلاف تصوراتشه. خیلی اوقات خیلی چیزها رو خوب دیده ولی اونقدر هم خوب نبودن و گاهی هم از خیلی چیزا فرار کرده که وقتی از روی اجبار باهاشون مواجه شده فهمیده خیلی هم بد نبودن.و شاید این بزرگترین درس زندگی باشه!!!
نمیدونم دقیقا حسم چیه. ولی خیلی وقتا دوست دارم همه ی چیزای خوبی که توی ذهنمه اتفاق بیفتن و وقتی نمیفته همه چیم به هم میریزه. خیلی بده آدم از کسی یه انتظاری داشته باشه که بدونه ممکنه اصلا هیچوقت برآورده نشه.
هـــــــــعــــــــــــی ........خیلی چیزا توی دلم تل انباره ولی نمیدونم....
تا وقتي قلب عريان کسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده...
هيچگاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن...
قلبت را خالي نگهدار... اگر هم يک روزي خواستي کسي را در قلبت جا دههی.سعي کن که فقط يک نفر باشد...
به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم...
زيرا به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز...
پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد:من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. ... ...
پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی؟
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی
دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که
ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت !
اندازه می گیری !
حساب و کتاب می کنیُ مقایسه می کنی . . .
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که
زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ،
که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ،
به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است
که به نام عشق می بریم . . .
خنده ام میگیرد
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
میگویی : دلم برایت تنگ است
یا مرا به بازی گرفته ای
یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی
دلتنگی ارزانی خودت . . .
دلم می خواهد نامت را صدا کنم
یک طور دیگر
جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد
یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم
دلم می خواهد نامت را صدا کنم
یک طور که دلت قرص شود که من هستم
یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی
سلام.به وبلاگ خودتون خوش اومدین.امیدوارم لحظات خوبی در این وبلاگ تجربه کنید.
کسانی که دوست دارن به عنوان یک نویسنده در این وبلاگ حضور داشته باشن میتونن نام نام خانوادگی شماره تماس و ایمیل خودشون رو در بخش نظرات به صورت خصوصی برای من بفرستند و منتظر ایمیل یا تماس من باشید.البته عنوان کنید که دوست دارید در کدام بخش وبلاگ حضور داشته باشید.
"توجه" "توجه"
کسانی که دوست دارند تبادل لینک کنیم بایستی در وبلاگ خودشون این وبلاگ رو لینک کنند بعد وارد وبلاگ من شوند و در قسمت تبادل لینک هوشمند آدرس وبلاتگون رو وارد کنید تا لینک شوید.
ممنون از همه دوستان.
hossein.sivandy@yahoo.com
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
اگه تنهایی بیا2
و آدرس
takasheg.LXB.ir لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.